تبليغاتX
http://hadi rahimdel.blogfa.com
دست نوشته های هادی رحیم دل نویسنده وکارگردان فیلم کوتاه

من از آن راه دراز،      من سراپای نیاز،

           

امدم سوی تو باز ،          توبه پرواز دلم خندیدی

 

این مطب را حتما بخونید .

 

نمیدونم چقدر تا حالا با یک بچه یزدی سرو کار

 

داشته اید وبا اون ازنزدیک صحبت کرده ایدواین

 

گویش واقعا اصیل ایرانی را که عاری از هرگونه

 

دروغ وریاومخلوط شدن با یه لحجه دیگر است

 

رادرک کرده ایدولی اگه اینجوری هم نباشه

 

حتماگویش به قول خودتون شیرین  یزدی را

 

دیگه از تلوزیون یا رادیو شنیده ایدونهایتا اون را

 

فهمیده ایدومی تونید تشخیصش بدهید.

 

دیروزتوشبکه تهران داشــتم یه برنامه طنزواقـــعا

 

مــزخرفرامیدیم. البته اواسطش بودکه

 

رسیدم.باور کنــید که اسم اون مجموعه یادم

 

نیست. یکی از بازیگران اون مجموعه یا

  

سعید بودکه اگه یادتون باشه همراه با فتحعلی

 

اویسی در مجموعه طنز هواپیمایی بازی می

 

کردندکه هرشب راس ساعت 9 از شبکه 3 پخش

 

می شد.خدا  راشکراسم اون هم رونمی دونم

 

 .فکر کنم اسمش رو شماها دیگه فهمیده

 

باشید .من که هر چه به مخـــیله خـــودم

 

فشارآوردم اسمش را به یاد نیاوردم. خلاصه اقای

 

 یا سعید تو او ن مجموعه طنز شبکه تهران نقش

  

یک آدم یزدی را گرفته بودوالبته باگویش یزدی

 

هــم تو اون مجموعه صحبت می کردکه خودش

 

هم فکر می کرد واقعا یه شاهکار تحویل داده البته

 

جوری به این گویش زیبا تِرِ(طر ) زده بود که همون

 

لحظه پا شدم تلوزیون را  خاموش کردم واین آرزو را

 

می کردم که ایکــــاش این آدم پست وبد تر از او

 

اون کارگردان ونویسنده بدبخت فلک زده دم

 

دستــم بودندودو سه تا مشت زیـــبا رو می 

  

تـــونستم راهی چونه های مبارکشون کنم که

 

دیگه به خودشون جرات ندهند که یک گویش

 

واقــــعا زیبا را اینجوری روی آنتن ببرندوبا عث

 

بشند که ملیونها ملیونمردم مقیم تهرا ن واطراف

 

اون که هیچ آشـــنایی ای بــــااین گویش

 

ندارندودارنداین مجموعه را می بینندبه  حال

 

اون خنده کنندوبه واسطه او ن هر جا ما ها رو

 

می بینند اگه بفهمندکه ماها یزدی هستیم با

 

کلی خواهش وتمنا از ما بخواهندکه با اونا یزدی

 

صحبت کنیم ولحظه ای اونابواسطه صحبت کردن

 

با ما  بخندند.درسته شاید شما ها بـگید که

 

برنامه طـــنز است وخــنداندن ازارکان یک 

 

 

برنامه طنز است. ولی من می گویم که هیچ گاه

 

مسخرگی طـــــنز نیست فقر فرهنگی است.بله

 

فـــــــقر فرهنگی که واقعا از جمله بزرگترین

 

مشکلا تکشور مـا ایران است. وقتی ما میبینیم

 

یه شبکه داخلیویک سری دمــــــهایی که داخل

 

اون هستند وصددرصداولگوهایی آبرای دیگــران

 

می باشند  می آیند  واینجوری گویش هزاران

 

یزدی را زیر سوال می برند باید چه انتظاری    

 

از دیگران داشته  باشیم.خلاصه من اصلا دوست

 

ندارم به مخاطبانم اراجیف تحویلدهم فقط این رو

 

به شما بگم شهرم رو دوستدارم به دلیل هزارو

 

یک علت وبزرگترین علتش هم اینکه همه چیزش

 

با هم تناسب داره

 

لحجه اش با سبک وسیاق زندگی کردن مردمش  

سبک وسیاق زندگی کردن مردمش با کوچه

 

هاشوخلاصه هزاران علت دیگر

 

اگر پر حرفی کردم من را ببخشید. هادی

  

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 3:5  توسط hadi   | 

با عرض پوزش از بی ریختی صفحه قبل.در حال امتحان بودیم کل این اتفاق زشت افتاد.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 2:51  توسط hadi   | 

من از آن راه دراز،      من سراپای نیاز،

           

امدم سوی تو باز ،          توبه پرواز دلم خندیدی

 

این مطب را حتما بخونید .

 

نمیدونم چقدر تا حالا با یک بچه یزدی سرو کار داشته اید

 

وبا اون ازنزدیک صحبت کرده ایدواین گویش واقعا

 

اصیل ایرانی را که عاری از هرگونه دروغ وریاومخلوط شدن

 

با یه لحجه دیگر است رادرک کرده ایدولی اگه اینجوری

 

هم نباشه حتماگویش به قول خودتون شیرین یزدی را

 

دیگه از تلوزیون یا رادیو شنیده ایدونهایتا اون را فهمیده

 

ایدمی تونید تشخیصش بدهید.

 

دیروزتوشبکه تهران داشــتم یه برنامه طنزواقـــعا مــزخرف

 

رامیدیم. البته اواسطش بودکه رسیدم.باور کنــید که اسم

 

اون مجموعه یادم نیست. یکی از بازیگران اون مجموعه یا

 

سعید بودکه اگه یادتون باشه همراه با فتحعلی اویسی

 

در مجموعه طنز هواپیمایی بازی می کردندکه هر شب

 

راس ساعت 9 از شبکه 3 پخش می شد.خدا راشکراسم

 

اون هم رونمی دونم .فکر کنم اسمش رو شماها دیگه

 

فهمیده باشید .من که هر چه به مخـــیله خـــودم

 

فشارآوردم اسمش را به یاد نیاوردم. خلاصه اقای یا

 

سعید تو او ن مجموعه طنز شبکه تهران نقش یک آدم

 

یزدی را گرفته بودوالبته باگویش یزدی هــم تو اون

 

مجموعه صحبت می کردکه خودش هم فکر می کرد واقعا

 

یه شاهکار تحویل داده البته جوری به این گویش زیبا

 

تِرِ(طر ) زده بود که همون لحظه پا شدم تلوزیون را

 

خاموش کردم واین آرزو را می کردم که ای کــــاش این

 

آدم پست وبد تر از او اون کارگردان ونویسنده بدبخت فلک

 

زده دم دستــم بودندودو سه تا مشت زیـــبا رو می

 

تـــونستم راهی چونه های مبارکشون کنم که دیگه به

 

خودشون جرات ندهند که یک گویش واقــــعا زیبا را

 

اینجوری روی آنتن ببرندوبا عث بشند که ملیونها ملیون

 

مردم مقیم تهرا ن واطراف اون که هیچ آشـــنایی ای بــــا

 

این گویش ندارندودارنداین مجموعه را می بینندبه حال

 

اون خنده کنندوبه واسطه او ن هر جا ما ها رو می بینند

 

اگه بفهمندکه ماها یزدی هستیم با کلی خواهش وتمنا

 

از ما بخواهندکه با اونا یزدی صحبت کنیم ولحظه ای

 

اونابواسطه صحبت کردن با ما  بخندند.درسته شاید شما

 

ها بـگید که برنامه طـــنز است وخــنداندن از ارکان یک

 

برنامه طنز است. ولی من می گویم که هیچ گاه

 

مسخرگی طـــــنز نیست فقر فرهنگی است.بله

 

فـــــــقر فرهنگی که واقعا از جمله بزرگترین مشکلا ت

 

کشور مـا ایران است. وقتی ما میبینیم یه شبکه داخلی

 

ویک سری دمــــــهایی که داخل اون هستند وصددرصد

 

اولگوهایی آبرای دیگــران می باشند  می آیند واینجوری

 

گویش هزاران یزدی را زیر سوال می برند باید چه انتظاری

 

از دیگران داشته  باشیم.

 

خلاصه من اصلا دوست ندارم به مخاطبانم اراجیف تحویل   

 

دهم فقط این رو به شما بگم شهرم رو دوست دارم به

 

دلیل هزارو یک علت وبزرگترین علتش هم اینکه همه

 

چیزش با هم تناسب داره

 

لحجه اش با سبک وسیاق زندگی کردن مردمش

 

سبک وسیاق زندگی کردن مردمش با کوچه هاش

 

وخلاصه هزاران علت دیگر

 

اگر پر حرفی کردم من را ببخشید. هادی

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 2:40  توسط hadi   | 

 

 

عشق گاهی ناودان گریه اشک بهار

عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالا ی دار  

 مراسم نخل برداري در يزد

نمی دانم تا به حال به شهربادگیرها سفر کرده ایدیا خیر.اگر که از این

شهر باستانی دیدن کرده اید حتما به میدان امیر چخماقش نیز سر زده

اید واز آن نیزدیدن کرده اید.آیا برایتان سوال شده است که این غول بزرگ

که چون دوستی ماندنی در کنار میدان امیر چخماق گذاشته است

چیست؟

درست است نخل نیم سوخته امیر چخماق را می گویم که عمری 700

ساله داردوچندین سال است که داغ بر بالای دست رفتن برای عزاداری

امام حسین با وجود آن بر دلش مانده است. وامروز می خواهم در باره

این مراسم ونخل برایتان بنویسم.

نخل برداری ازویژگی های منحصر به فرد مراسم محرم و عزاداری در ایران

محسوب میگردد. و در اکثر نقاط شهر کویری یزد در روز دهم ،سیزدهم

وچهل محرم (اربعین حسینی)بعداز بجا آوردن نمازظهرعاشورا هیئت های

مختلف به زیر نخل رفته و با صدای ياحسین ياحسین ، سه بار نخل را به

دورکلک حسینیه که درقسمت مرکزی حسینیه ساخته شده است ودر

روزگاران گذشته ازآن به عنوان سقاخانه استفاده میشده است می

گردانند در خصوص پیدایش نخل و وجه تسمیه آن عقایدی بشرح ذیل

مطرح است: 

1- نخل اقتباس ازخیمه مجمع حضرت موسی (ع) است وهمچنین

اقتباس از تابوت عهد می باشد صندوقی که خداوند بر مادر موسی (ع)

فرستاد تا او را در آن قرار دهد، بعدها این تابوت به دست قوم وی افتاد و

از آن نگهداری نموده و بدان تبرک می جستند.

2- نخل به خیام حضرت امام حسین (ع) اشاره دارد و میخواهد خاطره ی

خیمه های حرم آن امام را در کربلا مجسم کند.

3-نخل یادآور گهواره ی دو گوشواره عرش مجید، یعنی حضرت امام حسن         

(ع)وامام حسین (ع) است

چون بدن مطهر و مقدس سالار شهیدان کربلا،حضرت امام حسین را بدون

تشییع به خاک سپرده اند،شیعیان وبه خصوصامردم استان یزدهمه ساله

به جبران ، این رسم را تکرار میکنند . و حجیم بودن نخل بیانگرعظمت و

بزرگواری آن حضرت می باشد. بطور کلی بزرگی و سنگینی این نخل ها

گاهی چنان است که چند صدنفر مرد قوی باید آنرا از زمین بردارند و

بردوش گیرند و حمل کنند.

در روزهای قبل از عاشورا اعضای هیئت ها به تزئین نخل می پردازند ،

بدین صورت که یک طرف از بدنه آنرا با آئینه هایی کوچک و بزرگ آذین می

بندند که نمایانگر نور افشانی پیکر حضرت امام حسین (ع) در آن است.

طرف دیگر نخل تماماً روکش پارچه سیاهی دارد که شمايلي از درخت

سرو به رنگ سبز در وسط قسمت سیاه پوش نصب شده است.سرتاپای

آن سر تیزدشنه هایا شمشیر هایی در آن فرو رفته وآن هم نمودی است

از تیرها وزخمهاییکه بر پیکر سرو مانند حضرتش وارد گشته است  . در دو

طرف دیگر بصورت قرینه ، پرده سیاهی آویخته می شود که بر روی آن

شکل شیر و بدن بی سر آغشته بخون نقاشی یا تکه دوزی شده است .

درحالیکه شیر بادهان خود بر آن بدن بوسه می زند و یا باقیمانده ی نوک

دشنه ها و نیزه ها را از بدن مطهر خارج می کند

درهنگام نخل گردانی یکی از سادات بر بلندای نخل قرار می گیرد و با

صدای ضربات سنج و ياحسین نخل گردانان را هدایت می کند گٿتنی

است در شهریزد اکثر محلات ( شاه ابوالقاسم ، بعثت ، خیر آباد و.... )

نخل ها را آذین می بندند و در عصر عاشورا بعضی از آنان را طی

مسافتی به حرکت در می آورند.

واین نمودی است از عشق مردم استان یزدبه سرورشان حیسن بن

علی. 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 13:17  توسط hadi   |