تبليغاتX
http://hadi rahimdel.blogfa.com
دست نوشته های هادی رحیم دل نویسنده وکارگردان فیلم کوتاه

سلام دوستان.

 

ایام شهادت امیر مومنان علی ابن ابی طالب  بر

 

شما تسلیت باد.

 

نمی دونم تا حا لا چقدر به راه رفتن یه دانشجو تو

 

خیا بون توجه کرده اید. البته اون دانشجو هایی که

 

در حال فکر کردن هستند وتو پیا ده رو راه میرن.

 

به نظر شما یه جوری نیستند. خیلی خاص. فکر

 

می کنید  بیشترین چیزی که اونا دارن در موردش

 

فکر می کنن چیه. هزار چیز میشه. از اون دختر

 

خوشکله تو فلان کلاس گرفته تا شهریه وواحد وکار

 

عملی و..... به نظر شما کدوم یک برا یه دانشجو

 

بی پول مهم تره. شهریه نه. مشکلی که همه ما

 

با اون دست وپنجه نرم کردیم ومی کنیم. شهریه

 

های سنگین وبی موردی که از من دانشجو میگرین

 

چی میشه. خرج دانشگاه میشه یا پول استاد رو

 

میده. آره وقتی تو دانشگاه پیام نور که اسما دولتیه

 

ورسما آزاد از یه دانشجو دویست هزار تومان می

 

گیرن ودر قبالش وقتی سر کلاس میری ومیبینی یه

 

استاد درست حسابی نداری چی میشی؟ وقتی

 

اونجا میشینی وکمترین امکانات رو در اختارت نمی

 

زارن چی فکر میکنی؟ وقتی  تو یه دانشگاه که

 

حدودا 1000 دانشجو داره و 3 تا کارگاه بیشتر نداره

 

دانشجو چه کار میتونه بکنه؟ وقتی تو دانشگاه

 

ریاست محترمش روزی نیم ساعت نیست اون

 

دانشگاه چه شکلیه.؟وقتی یه دانشگاه حتی یه

 

کتابخونه درست حسابی وتخصصی نداره

 

 دانشجو چی کار باید بکنه؟ کاری جز اعتراض

 

داره ؟حالا چه به ریاست دانشگاه چه به عوامل

 

دیگه وجالب تر اینکه وقتی  اعتراض میکنی به

 

این کارها تو رو تهدید به فرستادن به حراست و

 

کمیته انظباطی دانشگاه میکنن. آیا با این مشکلات

 

واین وضعیت دانشگاه های ما وضعیت آینده مملکت

 

ما چه شکلیه؟ آیا به تعداد دانشجوی بیکار افزوده

 

نمی شه.؟دانشجویی که 4 سال عمر و پول

 

خودش رو حروم کرده ودرس خونده ویه لیسانس

 

گرفته ولی به خاطر کم لطفی مدیران دانشگاهش

 

وکمبود امکانات به هیچ جایی نرسیده حق این رو

 

نداره که وقتی داره تو پیاده رو راه میره فکرش به

 

هزار جا باشه؟ یکی از راه حل ها اینه که انصراف

 

بده وجون خودش رو خلاص کنه ولی به نظر شما

 

زیر لیسانس در دنیای امروزی چه جایگاهی داره؟

 

 کی اصلا حرفش رو میخونه. حالا دیگه تو ساده

 

ترین موضوعش که ازدواجه اگه بخوای بری دختر یه

 

شاگرد فله رو هم بگیری باید لیسانس داشته

 

باشی وبالعکس اگه دخترلیسانسه نباشه باید کنار

 

دل باباش بشینه تا سبز بشه. حالا میشه درس رو

 

ترک کرد .؟؟به نظر شما تکلیف دانشجو های این

 

مملکت چیه ؟ اونا چه گناهی کردن که باید اینچنین

 

با هاشون برخورد بشه .چون درس خوندن وبه خیال

 

خودشون دانشگاه دولتی ویا آزاد قبول شدند.؟وحالا

 

هیچکه تو این مملکت نیست که به دادشون برسه

 

و جوابشون رو بده وما هم بیخودی داریم وقتمون را

 

میزاریم ودر موردش بحث میکنیم.آره

 

شاید فکر کنید وقتتون رو گرفتم واعصابتون رو خورد

 

کردم که در این مورد از شما طلب بخشش میکنم.

 

ولی اینا درد دله. دردلی که جواب گو نداره وباید

 

باهاش ساخت تامرد. واینجا تنها جاایه که ما

 

میتونیم درد دلمون رو با چندین نفر در میون بزاریم

 

.هرچند اونا را هم ناراحت میکیم .ولی حرف حرف

 

حال نیست حرف آینده است. آیندهای که هیچیش

 

رو نمیشه پیش بینی کرد.ولی با وضع ممکن

 

معلومه آینده هممون چیه.

 

بی کار. ناراحت.منزوی. بیماروهزاردرهزار مشکل

دیگه.

 

از اینکه وقتتون رو گرفتم واقعا منو ببخشید.

 

با نظر های سبزتون مقداری خونه ما را تزئین کنید.

 

مرسی. هنر دوست جوان.هادی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 23:55  توسط hadi   | 

سلام دوستان. بعداز کلی دوری کشیدن دوباره دست به قلم شدم.

 

نمی دونم تا حالا چقدردر زندگی موفق بوده اید وتوانسته اید

 

ذهنهای مختلف رو به سمت خود بکشونید وزندگی رو جور دیگه ببنید.

 

دیروز داشتم تو خیابون میرفتم که یه دفعه به ذهنم خورد برم انجمن

 

سینمای جوان. خلاصه تصمیم رو گرفتم ورفتم . سر راه به یکی از

 

یرخورد کردم . بعد از چاق سلامتی به سوی مقصد روانه شدم

 

در راه هزار فکرواندیشه رو در خودم پرورش دادم وگفتم حالا دیگه میرم

 

اونجا وهمین که آقای مهین طاهری منو دید بعد از کلی وقت که فیلم نامم

 

دستشونه  تحویلم میگیره وبهم میگه چرا نمی آی فیلمت رو بسازی

 

ومن هم بعد کلی بهونه قبول میکنم که برم فبلم رو بسازموخلاصه

 

یکی دیگه به آمار فیلم هامون اضافه میشه. با این افکار پیچیدم تو کوچه

 

انجمن و رسیدم روبه روی درب انجمن اما امان از دل غافل که

 

قفلی که اگر اونو وزن کنید فنر ترازوتون در میره هر دو درب انجمن رو

 

به هم چسبونده بود وجز از بالالی دیوار هیچ جور دیگه

 

نمی شد رفت تو که اونم کار ما نبود. دور زدم وافکارم رو

 

همن جا خاک کردم و برگشتم به سوی خونه.

 

مطلب بالارا خوندین .چه برداشتی ازش دارین. چی ازش گرفتین.

 

اصلا مطلب نوشته شده ارزش خوندن رو داشت .

 

جدی بگم سر کار نبودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟آره یکی از چیزهایی که

 

حالا تو مملکت وادارات دولتی ما مد شده مسئله سر کار

 

گذاشتن ارباب رجوع توسط مدیران است.

 

کاری که به راحتی حتی توسط عادی ترین کارمندان دولت ما

 

انجام میشه. بدون اینکه دلیلی منطقی پشتش باشه.

 

آره کار راحتی هم هست .سر کارت میزارن تا خسته بشی و

 

دیگه دنبالش رو نگیری. مثل توپ فوتبال مدام از این اتاق

 

باید به اون اتاق بری وجوابی از کسی نگیری.تازه بد تر از

 

اون بیشتر اوقات شخصیتت رو هم خورد میکنن وبعد از اون

 

به ریشت میخندن.تازه تو چه دولتی وچه ملتی.

 

دولتی که حرفش عدالت اجتماعی و ارشدیت با ارباب رجوعه

 

وملتی که اسلام ناب پشتوانه امنیتیشه. خلاصه بحث روزه.

 

سر کار گذاشتن. ساده ترین کار برا خورد کردن اعصاب دیگران.

 

کاری که بعضی از دوستان  سینمایی ما نیز به راحتی انجام میدن و

 

جالب تر از اون حتی جواب تلفنت رو هم نمیدن. حالا من از

 

 شما دوستان میخوام کسی رو سر کار نزارین وبا

 

اعصابش بازی نکنید. آره اگه منم شما دوستانو سر کار

 

گذاشتم منو ببخشید. قصدم یه حرف تازه بود هرچند

 

 کلیشه ای وکهنه. نظر دادن یادتون نره.

 

یه جک.

 

یه مرده جوراب میخره بزرگش بوده.

 

وقتی میخواد پاش کنه جلوش پنبه میزاره.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 23:11  توسط hadi   |