رموزقصه از دیدگاه روانشناسی
زندگی ومرگ ورستاخیز.
دانش ومعرفت باطنی تمدنهای
گذشته وخاصه معتقدات مربوط به
رستاخیز وتناسخ و حلول در قصه ها
پنهان است.ازدیدگاه نمادشناسی،
تمدن باستانی معمولا به
صورت پیر مردی پوشیده از گیاه
ودرخت نمایان می شود. این پیر
مرددر قبری در دل زمین یا در کنار
گوری بخواب رفته است وهنگامی
که رهنمون به پیشوای تمدنی نو
(قهرمان یا پهلوان) می خواهد به
گنجینه های معروف تمدنهای کهن
دست یابد ،آن گیاهان ودرختان انبوه
را کنار می زند ودر پیکر مرد خفته
که دنیای اوست حلول می کند.
همچنین حالت زنی که در جنگل
انبوه به خواب رفته ومردی بیدارش
می کند.
با خوابیدن قهرمان بسیار کسان
دیگری که معمولا همراهان ونزدیکان
خدمتگذاران اویند به خواب می رود.
این خواب همگانی کنایه از مرحله
سکوت وآرامش میان دو تناسخ یا دو
زندگی است. ونشان میدهد که
سیر تکامل گروهی از مردمان به
علت گناه وتقصیری که کرده اند
متوقف مانده است. البته آنان با
شکستن طلسم با رها شدن از آن
دوباره جان می گیرندوبه یمن وبرکت
عشق، به کمال جویی خویش ادامه
می دهند.پریان وفرشتگان نیز در این
کار دست دارند. فرشتگان آینده
نوزادان را هنگام تولدآنان پیش گویی
می کنند. مثلادر هفت لیپلیکس
هندوان اعمال هفت مرتبه وکارهای
نیک وبد هرکس را ضبط می کنند
وبدین گونه سر نوشت وی را در هر
تنا سخ وحلولی معلوم می دارند.
بدین گونه کارهای نیک هر کس در
زندگانی پیشین ، صفت موروثی وی
در زنگانی بعدیش می گردد، اما
پیریانی که با تولد قهرمانان فراموش
می شوند از قهرمان کین میستانند.
این گونه پریان معروف به لغزشها
وسهو های غیر عمدی ووازدگی
های آدمی هستند.
با شرمندگی کامل از شما به علت
طولانی بودن موضوع ادامه مطلب را
در روز آینده برای شما خواهم
نوشت. زیبا وجذاب . هادی رحیم دل
لباس وآرایش ایرانیان در سده 12 هجری
در این دوره مردها کلاهی پارچه ای
سرمی گذاشتند که حدود 25 س
بلندی آن بود .وسطح بالایش4
گوشه داشت .رنگ این کلاه معمولا
مثل قطعات دیگر لباس سرخ بود .
مردم ثروتمندوپرجاه عمامه ای
داشتندکه ازشال کرمان یاکشمیر
بود. این عمامه هرگز حتی در
حضور شاه نیز از سر برداشته
نمی شد. همچنین کلاه سیاه
پوست بره برسرگذاشته میشد.
عده ای عرق چین سرخ یا آبی
ویا سفید پارچه ای ویا چرمین بر
سر می گذاشتند. دولتمندان دور
این عرقچین یک شال کشمیری
می پیچیدند. پیراهن مرد عامی
از پنبه بود که تا ران روی شلوارش
را پوشانده بود. شلوار نیز از پنبه
یا ابریشم واغلب راه راه بود. این
شلوار خیلی گشاد بود. قبایی
که روی جیلیقه پوشیده میشد
معمولا تا روی پا می رسید ومانند
جلیقه از عقب وجلو وپهلو باز می
شد. این قبا روی سینه وشکم
روی هم می آمد ومانند جلیقه با
دو دکمه بسته می شد. ایرانیان
سده دوازدهم هجری مانند همه
دوره های گذشته زینت آلات را
دوست داشتندوتا جایی که
می توانستند خود را می آراستند
بر انگشتان انگشتریهای متعددی
داشتند واز گردن خود زنجیری
زرین یا سیمین می آویختند به
صورتی که هنگامی که آویزان بود
در لباس گم می شد. گاهی بر
این زنجیر مهر یا نشان وچیزهای
گران بها آویخته میشد .ثروتمندان
بازو بندهای بزرگ ومرصع وسیمین
وزرین می بستند. هرایرانی حتی
نوجوان وبرده ریش داشت تاکسی
او را خواجه نپندارد.سیاهترین وانبوهترین
ریش بهترن آن بود.
زنها در آن زمان ریشهای بور را
نمی پسندیدند.
در این دوره زنها مانند مردها
شلوار می پوشیدند اما این شلوار
از کمر تا قوزک پا با پنبه پر میشد
آنچنانکه شناختن فرم پا مشکل
بود.پیراهن خانم ها از پنبه یا
کتان یا ابریشم بود.دامن پیراهن
که خیلی بالاتر اززانو بود جلویش
باز بود.این پیراهن بابندهای متعدد
ویا دکمه های زرین وسیمین رو
سینه ها بسته می شد.پستانها
آزاد وآویزان بودند.هنوز بستن
پستان بند معمول نبود.روی
پیراهن را مربندی چرمین یا
ابریشمی میبستند که ملیله
دوزی شده بود.زلفها بافته شده
واز دو طرف رو ی شانه ها می
افتادند روی پیشانی ها مو ها
قیچی می شد وبر پیشانی
میریخت. زنها عرق چین کوچکی
که با سنگهای قیمتی ویا سکه
های قیمتی مختلف زینت داده
می شد بر سر می گذاشتند
وگاهی نیز شال ظریف وکوچکی
به سر میبستند چون چشمها
بزرگ وسیاه وخیلی مورد پسند
مردهابودبرآنها سرمه
می کشیدند.
ولی اکنون چگونه است. تا به حال
به آن فکر کرده اید. پوشش غربی
آمد وکلا فرهنگ غنی لباس
پوشیدن ما را از بین برد.
شلوارها از ابرشم به پلا ستیک
و لی های ترک بدل شد ولباسها
وعبا ها وقبا ها جای خود را به
تیشرت وشلوارک ولباسهای رایج
دیگر دادند. سبیل که روزگاری
مرد ایرانی برایش اعتباری خاص
داشت اکنون با تیغهای تیز هر روز
تراشیده شده روانه دستشویی ها می
شود. فاصله وتفاوتی دیگر
بین زن ومردنمیتوان یافت پرگویی
در این زمینه نیاز نیست چون
تمامی شما شاهد آن هستید ودر
مقابل چشمانتان هویدا است.ولی
آنچه دل من وتمامی دوستداران
فرهنگ ناب ایرانی را آزار میدهد
از یاد بردن فرهنگ غنی آرانی
است.همان فرهنگی که ما فقط
هنگام دفاع ازخود در مقابل دیگران
ازش یاد میکنیم ودوستداریم فقط
در کتابها درباره آن بنویسیم همین
وبس وحتی ذره ای از آن را به یاد
نداشته ورعایت نکنیم. با تشکر .
هنر دوست جوان. هادی.