افزودند،(خمسه مسترقه) هر روز از روزهای ماه به
Mutardis .muharankai .muhra
مزدیسنی تیر نام فرشته باران است که در ادبیات
1-صندوقچه یاجعبه وقوطی نمادهای مادینه اندچون نمودار بدن مادرند واین
تمثیل دراساطیر کهن به خوبی شناخته بوده است.به آسانی میتوان
صندوقچه یاسبدکوچکی را بامحتوای گرانبهایش ،شناور بر روی آب
تصورکردواین حرکت روی آب همانند گردش خورشیداست.خورشید نیزروی
آب شناور است و بسان خدای جاودانه ایست که هر شب دردریای
مادری غوطه می زندوهر بامداد زاده میشود.فروبنیوس(۱۹۰۴)میگوید:
«اگر باطلوع خورشیدخون آلود،این اندیشه درذهن آدمی وجود می آید که
تولدی انجام گرفته است- تولدخورشید جوان-بی شک این سوال
نیز به پیش میآید که پدراین نوزاد کیست وچگونه اینزن آبستن شده است؟وچون
نماد این ولایت دریاست ،چنانکه ماهی نیزنماد ولادت است (زیرا فرض این
است که خورشید در دریاناپدید میشود وهمچنین از آن بیرون می آید) ،
پاسخی که طبیعتا برای پرسش خودمیابیم اینست که دریا قبلاخورشید کهن
رابه کام خویش فروبرده بوده است.بدین گونه چون زن-دریاقبلاخورشید کهن رابه کام
درشکیده واکنون خورشیدتازه ای به جهان می آورد ،پس تردیدنمی توان داشت
که باردار بوده است».همه خدایانی که ازروی دریا میگذرند،خدایان خورشیدی
هستند.برای«گذشتن ازدریادرتاریکی»(فروبنیوس)،خدایان غالبادرصندوقچه یادرکشتی ای ،با زنی
محبوسندوهمراهی زن باآنان نمودار مضمون همزیستی وهم خانگی دائمی
نرینه ومادینه است. خدای خورشید به هنگام گذشتن از دریا در تاریکی
در بطن یا زهدان مادری زندانی است.واغلب خطرات گوناگون
تهدیدش می کند. این است شرحی که فریبنیوس نوشته است:
((یک حیوان بزرگ وشگرف دریایی ، قهرمانی را در مغرب به کام در می کشد.
(بلعیده شدن) ، این حیوان قهرمان را با خود به سوی مشرق می برد (در یا پیمایی)
، در حین سفر در یایی ، قهرمان آتشی درشکم حیوان روشن می کند ( بر افروختن آتش)
وچون گرسنه است ، پاره ای از دل آویزان حیوان می برد( بریدن دل)
.چندی نمی گذرد که قهرمان در می یابد حیوان به خشکی رسیده است ، پس ازدرون
حیوان راهی به بیرون می گشاید . (دهانه) وازدرونش بیرون می آید (خروج) ،
به سبب گرمای زیاد درون ماهی همه موهای قهرمان می ریزد ( گرما وریزش مو) غالبا
قهرمان همه کسانی را که پیش از او در کام حیوان فرو رفته بودند نیز آزاد می کند وآنگاه
همه از درونش بیرون می آیند ( خروج همگان ) )).
2- (( فر فریدن در ریشه نئی پنهان شده بود که در دریاچه ووروکش رسته بود.
(( وهجرگا)) پدر فرانک بنیرک وجادوی ماده گاوی پدید آورده بو.د که آن را بدین
محل آورد .سه سال آبی را که از نی بر می آمد می کشید وبدین گاو می داد
به نحوی که فر وارد جسم گاو شد. سپس شیر گاو را دوشید وبه سه پسر
خود داد .وبا این حال فر بر خلاف آنچه او می اندیشید در پیکر هیچ یک از
این سه فرز ند راه نجست بلکه به جسم فرانک در آمد ))(نسخه ایرانی بندهشن)
کریستن سن ، کیانیان، ترجمه دکتر ذیبیح الله صفا
مجله هنر ومردم.چاپ 1350.ترجمه جلال ستاری
آری نمونه از داستان سرایی اسطوره ای را خواندید .فهمیدید که گذشتگان
ما چقدر از علم داستان نویسی امروزی حرفه ای تر بر خورد می کردند و عوامل
را چقدر زیبا تر در قالب نمادی برای مخاطب بیان می کردند. وچگونه
نقاط اوج وفرود را در داستانشان وارد می کرده اند ومخاطب را به دنبال خود تا پایا ن
داستان می کشاندند.صندوچه ای را برای ما در طول داستان واسطوره شان به
نمادی از مادر معرفی می کنند وما آن را به راحتی قبول می کنیم.زندگی ومرگ
ورستاخیز را به خوبی در نمونه ها ی بالا خواندیدو فهمیدید که اگر گذشتگان
مادرحال حاضر( با این دنیای پیشرفته اطلاعات )بودند چه می کردند. به نظر من
اگر آنها در این زمان حظور داشتند تمام جایزه های ادبی نوبل را به خود اختصاص
می دادند وجایی برای قدم گذاشتن نویسندگان بزرگ امروزی باقی نمی گذاشتند.
اسطوره ورمز در اسطوره از مبانی زیبایی است که می توان دید وخواندودر مورد
آن بحث کرد.افسانه های ایران باستان از نمونه اساطیر زیبایی
است که به عنوان یک اثر ادبی من راهنمای خود کرده ام.
با سپاس هادی رحیم دل.