سلام دوستان.
از شما خواننده گرامی خواهش می کنم متن زیر را تا انتها نخوانید.
چندی پیش در باره 300 حرفی زدیم ودیگر این روز ها باید در باره مطالبی دیگر حرف بزنیم .به نظرم نوشتن مطلب و پخش اعتراض بر علیه این فیلم در دی از ما دوا نمی کند چون خیا بانها خیلی شلوغند ومردمی که در این پیاده رو ها طی مسیر می کنند ذهنها شان درگیر هزاران هزار فکر مختلف است. افکاری جورواجور که نام یکی از فیلم نامه های خود من است.فیلم نامه ای که دوستان بعضی آن را کاملا سیاسی دانستندوهرگز نتوانستم کسی را به عنوان تهیه کننده برای آ ن پیداکنم، که به نظرم کاری بس مشکل است ،که شاید تمامی شما دوستان هم این کار را همچون من انجام داده اید وبه دنبال تهیه کننده گشته اید هر چند که دیگر مدتی است که آن را در کوچه پس کوچه های خشتی شهرمان که این روز ها سراسر آن را میهمانان نوروزی گرفته اند وهرجای آن را که نگاه می کنی دیگر جز پلاستیک خالی از چیپس وپفک پیدا نمیکنی (البته لازم است از تلوزیون ملی ایران که دیگر تبلیغ های این مواد اضافی وسرگرم کننده برای بچه ها که نه برای بزرگسالان را پخش نمی کند نیز تشکر کنیم )و خودمان به تصویر میمون روی پاکت چیتوز به دقت بنگریم وحرف وبیان آن را به خوبی بفهیم وبه داد درد دل این حیوان که از قبل تا کنون به عنوان وسیله برای مضحکه بازی استفاده می شود واین روز ها در هند از آن بهره ها می برند، برسیم و نگذاریم که کوچه های شهرمان از تصاویر این حیوان پر شود وبه جای آن فرهنگ گذاشتن سطل زباله در ساعت 9 شب خارج از خانه را ترویج دهیم و اشاعه دهنده فرهنگی باشیم که ایرانیان بدان می بالند .فرهنگ دیدار از خشت وگل که روزی در دست هنر مندان ایرانی به کاسه ها ودیوار ها بدل شدند (وامروز نام هنرکده ای است که این جانب سعی درراه اندازی آن رادارم تا درآن هنرهای سنتی را بیشتر فرا گیرم) را ترویج دهیم وبه کوچکترها مان یاد بدهیم که در شب هنگام خوابیدن به خانواده شان شب بخیر بگویند ومسواک نزده نخوابند که دندان درد می شوند وباید چندی بعد به پزشک جراح قلب مراجعه کنندتا قلبشان که دیگر از تحمل دندان درد آب روغن قاطی کرده است را معالجه نماید.
دوستان متن بالانمودی است عینی بر ساختارتقلیدی و نا منسجم وبیان تبلیغاتی فیلم 300 که این روز ها ذهن ایرانیان را در گیر خود کرده است.